
چله زمستونه، برف هم بی خيال باريدن نميشه. بهونه خوبيه واسه خوردن يه نوشيدنی گرم بی هيچ اتفاق اضافه ای. همين گشتن زير برف و خوردن نوشيدنی گرم خودش بهترين اتفاقه.
دخترک اون موقعی که با تمام توان و هيجان نی رو بين دو لبش نگه داشته بود و با فشار اونو ميک می زد تا نوشيدنی گرم با فشار بيشتری وارد بدنش بشه و تمام سلولهاشو داغ کنه اصلا فکر نمی کرد که اين آخرين باريه که با نی نوشيدنی گرم می خوره.
گردش تموم ميشه راهی خونه ميشه تا از اين به بعد از پشت پنجره و با يه ليوان چای داغ برف رو تماشا کنه. جورابای گرمشو می پوشه و با همون دلخواه ترين موزيکی که اين روزا می شنوه صورتشو به پنجره می چسبونه طوری که جای پيشونيش روی شيشه ثبت می شه و با يه ها عميق شيشه رو تار می کنه و واسه همين ديگه دونه های برف رو شفاف نمی بينه.
شب رو سرخوش و شاد به خاطر همه اتفاقای خوب اون روز می گذرونه و انتظار روزهای آينده رو می کشه. روزهايي که نمی دونه چطور براش خواهند گذشت. چه اتفاقای تاری درست مثل همون شيشه پنجره قراره بيفته.
يکی دو روزی می گذره و دخترک بی خبر از همه جا و با همون تعلق خاطر به دونه های سفيد برف و نوشيدنی گرم زندگی رو از سر می گيره، اما اين شفافيت پر از ابهام دوومی نداره. يه حرف جديد همه چيز رو تغيير ميده. گردش زير برف و نوشيدنی گرم ممنوع!!!!
يه عصر جديد درست وسط چله زمستون که همچنان داره برف می باره دخترک رو به سمت سبزی فروشی می کشونه. چند کيلو سبزی تازه که همراه با قطره های اشکش می خره و راهی خونه ای ميشه که گرمه. يه سبد بزرگ و تلی از سبزيهايي که دور و برش ريخته و يه صدا:
وقتی تو نيستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم؟
گلهای خواب آلوده رو واسه کی بيدار بکنم؟
سبزيهايي که دونه دونه تميز ميشه ولی نه با آب. با قطره های اشک دخترک که شايد خيلی بهتر دارن همه چيز رو می شورند.
نه من تو رو واسه خودم، نه از سر هوس می خوام
عمر دوباره منی، تو رو واسه نفس می خوام
درست ميشه، همه چيز عوض ميشه. دوباره برف می باره شفافه شفاف. ولی دخترک می دونه که اين يه قصه واهيه که هرگز ديگه اتفاق نميفته.
وقتی ميای صدای پات از همه جاده ها مياد