
زندگی از نظر یه بارباپاپا چه شکلیه؟ دور و برش رو چه جوری می بینه و چی راجع بهشون فکر می کنه که می تونه اونطوری عوض بشه و دائم تغییر شکل بده؟
می خواهم مسیح باشم. می خواهم اگر کسی توی گوشم زد طرف دیگر صورتم رو هم برایش آماده کنم.
نمی خواهم واسطه تاوان پس دادن کسی باشم.
می خواهم ببخشم حتی به قیمت مرگ احساسم.
من فراموش می کنم. من می خواهم فراموش کنم.
می خواهم مسیح باشم حتی وقتی تیغهای گل رز به درون پوستم نفوذ می کنند و قطره های گرم خون رو بر روی بدنم حس می کنم.
می خواهم هیچ وقت آزاری به احدی نرسانده باشم.
می خواهم دردی به کسی ندهم.
می خواهم مرهم تمام دردهای عالم باشم.
می خواهم مسیح باشم.
ليوان شرابی که مدتها بود برای نوشيدن با تو نگه داشته بودم آنقدر بی هنگام شکست که احساس کردم خورده شيشه های با طعم شراب بند بند وجود مرا پاره کرد. مدتها بود اين ليوان را که پر از شراب رنگين کرده بودم و برای تو نگه داشته بودم و انتظار می کشيدم روزی را که با تو و با چشمهای خيره به دنبال چشمهای تو جرعه ای از آن بنوشم و به سلامتی تمام لحظه هايي که با تو بودم مست بشم و آنقدر اين مستی را تکرار کنم که ديگر چشمی در روبروی خودم نبينم و هر آنچه که در وجود تو هست در خودم حس کنم و آنچنان غرق بشوم که هيچ وقت نجات نيابم.
عجب شراب نابی بود که از دست رفت و حيف شد آن لحظه ای که هرگز به وجود نيامد تا به خاطر مستی مان آنقدر طولانی شود که عمرمان تمام شود.
ليوان شرابی که برای نوشيدن با تو نگه داشته بودم از جنس بلوری بود که هيچ گاه قبل از آن نديده بودی و نمی دانستی که وقتی انگشتان نرمت روی آن بکشی چنان مست می شوی که يادت می رود بايد آن را بنوشی.
شرابی که مدتها بود داخل ليوان ريخته بودم از جنس انگورهای قرمز شيرينی بود که يک باغ در گوشه ای دور آنها را در خاک خود پرورانده بود تا برای خاطر تو در سبوی سبزی ريخته شود و از آن شرابی ناب برای نوشيدن با تو به وجود بيايد.
آن باغی که انگورهای اين شراب را برای تو در خود پرورانده بود حتما خواهد خشکيد، همان لحظه ای که آن ليوان پر از شراب شکست تمام شاخه هايش مرد و ريشه هايش در خاک پوسيد و انگار نه انگار که تا همين چند لحظه پيش آن همه انگور روی شاخه هايش داشت.
به خاطر باغی که خشکيد و ليوانی که شکست و حتی شرابی که از بين رفت غصه نمی خورم، فقط و فقط برای از دست رفتن آن لحظه ای که چشمهايم با چشمهای مست تو درهم نياميخت و دستانم بر روی ليوان بلورين خودم خشکيد غصه می خورم. حتی نگران بند بند پاره شده وجودم به خاطر تماس با خورده شيشه های آغشته به شراب هم نيستم و فقط برای احساسی که نتوانست لحظه ای با نوشيدن با تو مست بشود نگرانم که شايد ديگر زنده نماند و به خاطر اين همه جراحتی که برداشته است بميرد.
پی نوشت: دیگر برای هیچ چیز نگران نیستم به جز خودت. کمی مواظب خورده های شکسته دل من باش.